قاسم سلیمانی یک گفتمان است

تورج فرهادی- شهردار منطقه ۶ تهران

‌یک سال از شهادت حاج قاسم سلیمانی گذشت و در‌ حالی به استقبال برگزاری مراسم سالگرد ‌ او می‌رویم که بیش از هر زمان دیگری تبیین ابعاد شخصیتی سردار ملی ایران ضرورت پیدا کرده است. قاسم سلیمانی تنها نماد نیست، او نهادی است که هم در سیاست داخلی و هم در سیاست خارجی اندیشه و تفکری نافذ داشت که راهگشای بسیاری از بحران‌ها و چالش‌های پیش‌روی ایران ماست‌. او صلح‌طلبی مقتدر بود که اقتدار را نه برای اختناق یا استبداد که برای تعامل و تفاهم می‌خواست. ایران دال مرکزی گفتمان او بود و بار‌ها در مواضعش به اهمیت و قداست آن اشاره می‌کرد. از همراهی بی‌دریغش با مردم در ماجرای سیل خوزستان تا حضورش در سوریه و عراق در کابوس یورش تکفیری‌ها، از مردم‌داری و مهربانی با مردم تا ابهت و نفوذ و اتوریته‌اش در برابر بدخواهان، ظالمان و کینه‌جویان عالم همه عناصری از گفتمان او بود که این‌روزها تبیین و توضیح آن به‌عنوان پروژه ملی جریان‌های مختلف سیاسی و اجتماعی ایران، نیازی دینی و میهنی است.

قاسم سلیمانی جامعه را خانواده خود می‌دانست و از همه گروه‌ها چه اصلاح‌طلب و چه اصولگرا چه چپ و چه راست می‌خواست تقسیم‌بندی‌های رایج و غلط از مردم را کنار بگذارند و چه بی‌حجاب و چه با‌حجاب را بسان فرزندان خود تلقی کنند. همین اندیشه پدرانه و مسئولانه و رفتار و الگو‌های فکری او بود که باعث شد شهادت این انقلابی اصیل و با‌پرنسیب از سوی همه طیف‌ها، اقشار، گروه‌ها، اقوام، مذاهب، طبقات و جنسیت‌های ایران و حتی جهان اسلام با واکنش‌های جدی و همدلانه روبه‌رو شود و آن حماسه وحدت، اقتدار و اتحاد‌ در زیر تابوت وی به رخ جهان کشیده شد و چنان سرمایه اجتماعی‌ای را برای ایران به میراث گذاشت که قاتلان او و دشمنان ایران از حیرت انگشت به دهان گزیدند. ویژگی‌های شخصیتی، معرفتی و کارکردی «حاج قاسم ما» کم‌نظیر بود و این تفاوت و فاصله معنا‌دار است که ایران سردارش را چنان می‌ستاید که هنوز که هنوز است، کودک و نوجوان، جوان و کهن‌ سال، زن و مرد، سکولار و دیندار او را دوست دارند و حسرت فقدانش در میانه بحران‌ها و آوردگاه مشکلات و گرفتاری‌ها گلوی دوستدارانش را می‌فشارد. قاسم سلیمانی شمایل یک اسطوره را دارد که همزاد مقابله با تروریسم است و بر‌خلاف تصویری که دشمنانش ترسیم کرده‌اند و از او چهره‌ای رادیکال و انعطاف‌ناپذیر تصویر می‌کنند، سیاست‌شناسی واقع‌بین و توانا بود که نماد هیچ جریان سیاسی‌ای نبود و شاهکار گفتمانش که به‌نوعی انعکاس نگاه درست و درک درست‌تر از جایگاه و شأن خود بود، امروز بر سنگ مزارش و بر قلب‌های ما حک شده است. «سرباز وطن» شاهکار و معنایی راهبردی بود که راز محبوبیت سردار ملی ایران را بیان می‌کند و او را فراتر از یک شخص به گفتمان و مکتب بدل می‌کند. او دیپلماسی و نظامی‌گری را دو بال قدرتمند برای ایران می‌دانست. جنگ را نه برای جنگ که برای صلح می‌خواست. بی‌علت نبود که حتی دشمنانی که از سایه‌اش وحشت داشتند، شهامت ترور و به‌شهادت‌رساندن او را نداشتند تا اینکه نوبت به احمق‌ترین و بی‌خردترین دولت آمریکا رسید و این حماقت را مرتکب شد تا جایی که شهادتش توسط تروریستی‌ترین دولت قرن حتی موجب هراس و نگرانی در بین خود مردم آمریکا شد که حضور رقیب و دشمنی عاقل، با‌درایت، با‌کیاست و موقعیت‌شناسی چون او را برای حفظ امنیت خود کلیدی می‌دانستند. الگوی گفتاری و رفتاری او هر‌چند صلابت و صراحت یک فرمانده نظامی را داشت اما راه دیپلماسی را مسدود نمی‌کرد. به صلح ذلیلانه باور نداشت اما به تعامل و صلح‌طلبی مقتدرانه و عزتمندانه احترام می‌گذاشت و نظامی‌گری را بازوی دیپلماسی می‌دانست. شهادت شایسته‌ترین عاقبت برای آن ژنرال با‌درایت و مهربان بود که عمری در فضای جهاد زیسته بود و جز شهادت اجری برای رشادت‌ها و دلاوری‌های آن مرد بزرگ، فرمانده سیاست‌شناس، نظامی عارف و عارف مردم‌گرا نمی‌توان تصور کرد. بدیهی است آزمون بزرگ ملت ایران بعد از «حاج قاسم ما» که مصداق درخشان آیه شریفه رحماء بینهم و اشداء علی‌الکفار بود، دشوارتر شده است. او فراتر از یک فرد، یک گفتمان جامع است. متفکری استراتژیک بود که امروز فراتر از میدان‌های نظامی بر قلب‌ها حکومت می‌کند و عمق استراتژیک ایران را فراتر و بالاتر از مرز‌های جغرافیایی بر قلب دوستداران انسانیت، صلح و اقتدار حاکم کرده است و حکومت «مِهر سلیمانی» این پهلوان کم‌نظیر که برخاسته از سنت فتوت ایران و برآمده از مکتب تشیع بود، در بدرقه «پیکر مطهرش» و در زیر «تابوت معطرش» نمایان شد و موجودیت پیدا کرد. شهادت نه پایان که آغاز حاج قاسم ماست. از تکفیری‌های متوحش تا دشمنان متوهم ایران همه می‌دانند قاسم سلیمانی در کالبد و پیکره ذهن‌ها و قلب‌های ما همیشه تاریخ زنده است.

ارسال نظر

 

آخرین اخبار