|

چوب حراج داریوش ارجمند به سرمایه فرهنگی

جابر تواضعی

سریال‌های ماه رمضان هر‌سال در رقابت با خودشان در سال‌های قبل جا می‌مانند و مصداق دریغ از پارسال‌اند.

این ماجرا در همه کارهای امسال به اوج رسیده است. مسعود فراستی، نماینده رسمی و تام‌الاختیار صداوسیما، در‌حالی بخش زیادی از تولیدات سینمایی کشور را فیلم‌فارسی و مبتذل می‌داند که تقریبا بخش زیادی از محصولات تلویزیون را هم باید در همین دسته ارزیابی کرد. طبعا سازندگان این آثار هم چیزی را تحویل می‌دهند که از آنها انتظار می‌رود. نتیجه این است که سعید سلطانی «یاور»، حتی در جلب و ارضای مخاطب، زمین تا آسمان متفاوت است با سعید سلطانی «پس از باران» یا «خانه‌ای در تاریکی» و همان چیزی را بازتولید می‌کند که در سه‌گانه «ستایش» و بر اساس فیلم‌نامه سعید مطلبی به‌عنوان یکی از نویسندگان فیلم‌فارسی، ساخته و پرداخته بود. علیرضا افخمی در «احضار» هم به کاریکاتوری از ژانری که خودش به‌عنوان نویسنده «اغما» و کارگردان «او یک فرشته بود» در تلویزیون باب کرد و با عنوان «ماورایی» معروف شد، بسنده کرده است. از نظر پیر بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی، اصطلاح «سرمایه فرهنگی» شامل دانش فرهنگی انباشته‌ای است که سبب قدرت و مقام می‌شود. سرمایه نمادین فرهنگی هم به آن دسته از سرمایه فرهنگی می‌گویند که مردم یا گروهی خاص آن را نماد و سمبل می‌دانند و برای دارنده‌اش احترام و منزلت و احترام خاصی قائل‌اند. بازیگران به‌عنوان لایه دوم تولید، برای تداوم حضور و هم‌چنین گذران زندگی، چاره‌ای جز پذیرش این وضعیت و حراج «سرمایه فرهنگی»شان ندارند. داریوش ارجمند را علاقه‌مندان سینما با بازی ماندگارش در «ناخدا خورشید» ناصر تقوایی می‌شناسند. فیلم استخوان‌داری که بسیاری از کارشناسان و منتقدان آن را بهترین کارنامه سازنده‌اش و یکی از بهترین و منسجم‌ترین آثار سینمای ایران می‌دانند. سریال «امام علی» موقعیت ارجمند را در تلویزیون و برای مخاطب عام نیز جا انداخت و «آدم برفی» و نقش کاملا متفاوت و مغایرش با نقش مالک اشتر، سرمایه فرهنگی او را به‌عنوان یک بازیگر مسلط و توانمند تثبیت کرد. حضور کوتاهش در «سگ‌کشی» که سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد جشنواره فجر را برایش به ارمغان آورد، نیز همین‌طور. اما نقش‌های عمده‌اش در سریال‌های اخیر و در رأس آنها «ستایش» و همین «یاور» چقدر به آن سرمایه فرهنگی اضافه کرده یا حداقل آن را حفظ کرده است؟ در تمام این کارها او نقش مرد زئوس‌تایپ لوطی‌مسلک داش‌مشتی و مردسالار را بازتولید و تمام چیزی را که برای ایفای این نقش در چنته داشته رو کرده است. حالا هم مثل تاجر ورشکسته‌ای که از مایه می‌خورد، چاره‌ای جز تکرار و مصرف خودش ندارد. شاید بد نباشد به از اینجا به بعد قصه، از منظر نظریه‌ «ساختار و عاملیت» نگاه کنیم. آنتونی گیدنز به‌عنوان کسی که وقت زیادی را بر سر این نظریه صرف کرده، هیچ‌کدام از این دو مفهوم را برتر نمی‌داند و به تأثیر متقابل آنها روی هم معتقد است. اما واقعیت این است که تقریبا هیچ‌جا نمی‌توان غلبه ساختار را نادیده گرفت. عاملیتی اگر باشد، در انتخاب‌ها و در‌واقع تن‌دادن یا ندادن به بستر غالبی است که ساختار آن را ایجاد کرده و بسط داده است. برای همین می‌شود گفت ارزش کار یک هنرمند - در اینجا یک بازیگر- بیش از کارهایی که در آنها بازی کرده، در کارهایی است که حضور نداشته است.

ارسال نظر

 

آخرین اخبار