گزارش یک پسرفت

ناصر ذاكری

پیشرفت یا پسرفت یك جامعه در میدان‌های مختلف را می‌توان با تعریف شاخص‌های كمی سنجید. برای نمونه در میدان اقتصاد می‌توان به تغییرات تولید ناخالص داخلی یا شاخص توسعه انسانی در طول یك دوره توجه كرد یا در میدان عدالت اجتماعی می‌توان درصد جمعیت زیر خط فقر یا شاخص‌هایی دیگر را ملاك بررسی و ارزیابی قرار داد. در میدان توسعه سیاسی هم به‌عنوان بعدی مهم از ابعاد توسعه همه‌جانبه كشور كه مكمل رشد و توسعه اقتصادی است، می‌توان با بررسی رفتار انتخاباتی شهروندان شاخص‌های لازم را استخراج كرد و سنجید. بی‌تردید پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 1357 را باید یك پیشرفت در جریان توسعه سیاسی كشورمان تلقی كنیم؛ زیرا با برچیده‌شدن رژیمی كه در آن انتخابات معنی و مفهوم خود را از دست داده و عامه مردم نقشی در تعیین سرنوشت خویش نداشتند، نظمی جدید شكل گرفت كه از همان ابتدا بر برگزاری همه‌پرسی و انتخابات آزاد تأكید می‌كرد و در فاصله كمتر از دو ماه اولین همه‌پرسی و مراجعه به آرای مردم را محقق ساخت. علاوه‌براین توجه و تأكید بر «شركت فعال همه شهروندان در رهبری كشور» در اصل 43 قانون اساسی حكومت تازه‌تأسیس نشان از این داشت که شرایط جدیدی در كشور شكل گرفته و توسعه سیاسی به‌عنوان فصلی مهم از جریان توسعه همه‌جانبه كشور همواره مدنظر متولیان امر در حكومت جدید خواهد بود. با گذشت بیش از چهار دهه از آن ایام و آغاز دهه پنجم، اینک با نگاهی به تجربه انتخابات در کشورمان و تأمل در رفتار انتخاباتی، احزاب و شهروندان می‌توان توفیق جریان توسعه سیاسی را در جامعه مورد بررسی و ارزیابی قرار داد. دهه 60 را به‌عنوان اولین دهه بعد از استقرار نظام جمهوری اسلامی می‌توان یک دوره بسیار خاص دانست که شاید رفتار سیاسی و انتخاباتی جامعه چندان در قالب جریان توسعه سیاسی قابل‌ بررسی نباشد. شروع جنگ داخلی و در کنار آن حمله دشمن بعثی شرایط خاصی را ایجاد کرد که طبعا فضای انتخابات و جریان توسعه سیاسی را به‌شدت متأثر کرد. درواقع رفتار انتخاباتی شهروندان در دهه 60 را بیشتر باید در قالب یک رفتار عاطفی تحلیل کرد تا رفتاری که نشان‌دهنده جریان توسعه سیاسی باشد. اشاره به یک نمونه از اتفاقات خاص آن ایام برای تصور درست فضای آن دوران کفایت می‌کند: در تابستان سال 1360 و در شرایطی که جامعه در شوک ناشی از ترور گسترده از سوی منافقین به سر می‌برد، بنا بود انتخابات ریاست‌جمهوری برگزار شود. چهار نامزد انتخابات در صدا‌و‌سیما در تشریح برنامه‌هایشان و معرفی خود سخن گفتند. یکی از نامزدها در سخنرانی خود گفت هرچند نامزد شده؛ اما خود او هم همراه با مردم به نامزد مدنظر مردم رأی خواهد داد. در مقابل، وجه غالب دهه 70 افزایش درصد مشارکت و تمایل عموم مردم به حضور در صحنه انتخابات بود. انتخابات مجلس پنجم در سال 74، انتخابات ریاست‌جمهوری در سال 76 و سپس انتخابات شورا‌های شهر و مجلس ششم، همگی با شور و هیجان خاصی همراه بود. این حضور گسترده بسیاری از ناظران را متقاعد ساخت که دور جدیدی در مسیر توسعه سیاسی کشور آغاز شده و این جریان سازنده سرعت گرفته‌ است. شاید یکی از عوامل مؤثر در این جریان، اعمال نظارت استصوابی از طرف شورای نگهبان بود که توانست ماهیت مجلس چهارم را کاملا با مجلس سوم متفاوت کند. این اتفاق طبعا جریان سیاسی رقیب را در شرایطی قرار داد که باید نه برای حضور در مجلس، بلکه برای بقا مبارزه کند. شکل خاص تبلیغات انتخاباتی در دهه 70 که به‌ویژه از سوی جریان اقتدارگرا به‌ صورت تخریب رقبا انجام می‌گرفت، شاید از دید برخی ناظران طبیعی تلقی می‌شد؛ اما ناظران دوراندیش آن را عاملی منفی در جریان توسعه سیاسی می‌دانستند. رقیب به جای اثبات خود به‌ دنبال انکار طرف مقابل بود و این رفتار می‌توانست منجر به شکل‌گیری یک جریان پوپولیستی شده و همه طرف‌های درگیر را گرفتار رفتار عامه‌پسندانه بکند. دهه 80 را می‌توان دهه طرح رویکرد مهندسی در انتخابات دانست. هرچند در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 80 حضور و مشارکت گسترده مردمی تکرار شد؛ اما به نظر می‌رسدجریان راست تلاشی جدی را در این دهه آغاز کردند تا نتیجه انتخابات تا حد امکان برای‌شان مطلوب‌تر باشد. به‌این‌ترتیب با حذف بسیاری از نامزدهای جریان اصلاحات در انتخابات مجلس هفتم و شوراها و درنتیجه گسترش موج ناامیدی در جامعه، درصد مشارکت در انتخابات کاهش یافت و درنتیجه جریان رقیب دولت توانست با کمترین رأی برنده انتخابات شورای شهر شده و نفر مدنظر خود محمود احمدی‌نژاد را به سمت شهرداری منصوب کرده و زمینه‌ را برای ریاست‌جمهوری او فراهم کند. به نظر می‌رسد در دهه 80 انتخابات در جامعه ما از چارچوب یک جریان اجتماعی و رقابت سالم برای کسب قدرت سیاسی خارج شده. در چنین فضایی دیگر صحبت‌کردن از انتخابات به‌‌‌عنوان میدانی برای تحقق توسعه سیاسی جامعه یک شوخی تلقی می‌‎شد. تجربه‌های انتخابات دهه 90 نیز تا حدود زیادی همان ویژگی‌های دهه 80 را داشته‌اند. به بیان دیگر، اگر در دهه 70 ناظران دلسوز و دورنگر نگران سقوط اخلاقی در میدان تبلیغات انتخاباتی بودند، در دهه 90 احزاب سیاسی نگران «غافلگیرشدن» از طرف رقیب هستند. احزاب نباید نامزد اصلی خود را لو بدهند! فعالان سیاسی نباید بگذارند حریف دستشان را بخواند و حدس بزند که آنان روی کدام شرکت‌کننده شرط بسته‌اند! به‌ویژه تقویم خاص انتخاباتی کشور نیز به این جریان مخرب دامن می‌زند. گفتنی است اکنون و در شرایطی که کمتر از یک ماه به برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری مانده، هنوز نامزدها نمی‌دانند آیا صلاحیت‌شان تأیید شده یا نه. در شرایطی که در کشورهای دیگر تبلیغات انتخاباتی ماه‌ها طول می‌کشد و نامزدها با همه اقشار جامعه رودررو صحبت می‌کنند، در جامعه ما ظاهرا در آخرین روزها مردم و احزاب و نامزدها با لیست نامزدهای تأییدشده «غافلگیر» خواهند شد. به باور نگارنده، مرور کارنامه انتخابات در جامعه ما و کاهش نقش احزاب و جریان‌های ریشه‌دار سیاسی در این ماجرا، نشان‌دهنده یک پسرفت در جریان توسعه سیاسی است، انتخابات به جای اینکه رویدادی برای آگاه‌شدن از خواست و نظر مردم و ابزاری برای اعمال حاکمیت از سوی جمهور مردم باشد، به‌تدریج مبدل به یک صحنه شطرنج سیاسی بین بازیگران قهار شده‌ است که با زیرکی تمام به حریف‌شان اجازه ندهند دست‌شان را بخواند و مانع پیش‌بردن برنامه‌هایش بشود. ناگفته پیداست که در چنین فضایی جامعه هزینه‌های برگزاری انتخابات را تمام و کمال پرداخت می‌کند؛ اما نمی‌تواند عواید آن را به‌ صورت تحقق شایسته‌سالاری، افزایش درجه وحدت ملی، رشد آگاهی سیاسی جامعه و افزایش اعتماد متقابل بین دولت و مردم جمع‌آوری کند.

ارسال نظر

 

آخرین اخبار