بیمار تخت 26

ممنوع‌الملاقات زهرا مشتاق: تمام ذهنم پیش مهرسانا است. دختر بلوچ بدون شناسنامه‌ای که روی تخت آی‌سی‌یوی مرکز طبی کودکان است، دو عمل سخت داشته و گزارش بعدی‌ام فقط درباره اوست. پرستارها دارند شیفت را به هم تحویل می‌دهند. پنج و چهل دقیقه صبح صبحانه می‌آورند. شاید فکر می‌کنند ما همه کوهنوردانی هستیم که می‌توانیم این وقت صبح، صبحانه بخوریم. نان لواش داخل یک کیسه کوچک وکیوم‌شده. پنیر خامه‌ای یا یک قالب حلوا ارده، به‌همراه دو عدد قند و شکر بسته‌بندی‌شده است. و البته یک لیوان کاغذی محتوی آب جوش و چای کیسه‌ای. می‌روم سرویس بهداشتی صورتم را بشویم. خیلی زشت به نظر می‌رسم. موهای ژولی‌پولی. سبیل و ابروهای در‌آمده و تن عرق‌کرده و بیمار. شاید اگر موقع آمدن به بیمارستان آن‌قدر بدحال نبودم، یادم می‌ماند که با خودم اسپری ضدعرق و مسواک و چند تکه لوازم آرایش بیاورم. دندان‌ها و دهانم را با آب خالی می‌شویم. دستم را خیس می‌کنم و زیر بغلم و جاهایی از بدنم را تمیز می‌کنم و ته‌مانده اسپری داخل کیفم را روی خودم خالی می‌کنم. و هزار بار خدا را شکر می‌کنم که بیماران بستری در بخش کرونا ممنوع‌الملاقات هستند.

ارسال نظر

 

آخرین اخبار