حاشیه‌ای پررنگ‌تر از متن

آقای روحانی در تبلیغات انتخاباتی دور یازدهم ریاست‌جمهوری و به مناسبت‌های مختلف، دولت خود را محیط‌زیستی معرفی کرده است. ای‌کاش اکنون که در روزهای پایانی دولت او قرار داریم، مجالی برای ارائه و بررسی کارنامه زیست‌محیطی ایشان و تنها برای افشاندن نوری به آینده فراهم می‌شد. شگفتا که در این ایام هم، حاشیه‌های کم‌اهمیت به گونه‌ای برجسته می‌شود که مسائل بنیادی را به فراموشی  وا می‌‌نهد. پس از حادثه جان‌گداز اتوبوس خبرنگاران در ارومیه و حضور ریاست سازمان حفاظت محیط‌ زیست برای دلجویی از خانواده قربانیان، بخشی از فضای شبکه‌های اجتماعی به نحوه نشستن آقای کلانتری اختصاص یافت. انعکاسی که چه‌بسا نشان دهد که حتی کنشگران دلسوز محیط‌زیستی هم، هرازگاهی در اسارت حاشیه‌های بی‌اهمیت، از مسائل بنیادی مبتلابه بستر حیات کشورمان دور شوند. بررسی برنامه‌ها و سیاست‌گذاری‌های حفاظتی محیط‌ زیست کشور به باور نگارنده نشان از آن دارد که تفاوت معنی‌داری بین ادوار مختلف در دستگاه‌های اجرائی کشور نبوده است. البته پس از تحقیر دغدغه‌های دلسوزان و آگاهان این حوزه در ایام دولت‌های نهم و دهم و تأکید آقای روحانی بر دادن پسوند زیست‌محیطی به دولت خود، انتظارات از ایشان افزایش یافت. پس از آغاز به کار دولت یازدهم اما دیری نگذشت که باز هم نفیر ضرباهنگ تخریب در تمامی کانون‌های حیاتی گوش آگاهان بی‌ابزار این عرصه را آزار داد و در بر همان پاشنه پیشین چرخید. در همین اثنا مصاحبه و مواضع عیسی کلانتری با سوابق طولانی در مدیریت بخش کشاورزی به چشم می‌خورد که بر نابودی قریب‌الوقوع تمدن هفت‌هزارساله ایران، خشکیدن منابع استراتژیک آب‌های زیرزمینی و کوچ 50میلیونی شهروندان کشور تأکید می‌کرد. هشدارهایی گرچه تلخ، اما بارقه‌ای از امید را هم در دل‌ها زنده کرد. امید از آنکه شاید دم عیسایی او بتواند بر این کالبد محتضر جان تازه‌ای بدمد. در نگاهی به کارنامه دولت‌های آقای روحانی درمی‌یابیم که الصاق برچسب زیست‌محیطی هم اندکی از روند تخریب نکاست و ای‌بسا سرکه انگبین صفرا فزود. بر پایه تازه‌ترین برآورد «مؤسسه منابع جهان» (1398) در «اطلس خطرات آبی»، ایران در رده چهارم ارزیابی می‌شود و به بیان دیگر وضع ایران نزدیک به «روز آخر»، نزدیک به پایان منابع آبی خود قرار گرفته است. با وجود تنها 46 میلیارد مترمکعب رواناب از 80 میلیارد مترمکعب در دسترس اما روند بی‌توجیه سدسازی کماکان ادامه دارد. در حال حاضر بیش از صد سد بی‌توجیه ازجمله لاشک در استان گیلان و فنیسک در مازندران با سرعتی پرسش‌بر‌انگیز در حال تخریب آخرین بقایای جنگل‌های هیرکانی هستند. 

سد فنیسک را شاید هدیه سخاوتمندانه به کویرات سمنان بدانیم. سخاوتی که از کیسه کم‌رونق دامنه‌های شمالی البرز کاسته اما از خشکی آن سوی دیگر هرگز نخواهد کاست. از موارد معدود در پرشمار این کارنامه می‌توان به توافق برای صنایع پتروشیمی در زیست‌کره آسیب‌پذیر و بی‌نظیر میانکاله (که به گورستان پرندگان مهاجر از سیبری تبدیل شده است)، احداث هتل توریستی در آشوراده بهشهر، ادامه ناایستا و هیستریک ویلاسازی در تمامی حاشیه دریای مازندران (حاشیه‌ای که به شهری با خیابانی 800کیلومتری تبدیل شده است)، ادامه بهره‌برداری مافیایی از جنگل‌های استان گلستان و با وجود تصویب قانون تنفس جنگل، سایه ماندگار کابوس انتقال آب خزر به سمنان، موافقت برای انتقال سرشاخه رود ونک به رفسنجان، نامعادلات فزاینده رود کارون که روزگاری شاهرگ حیاتی استان زرخیز خوزستان بود، مرگ عن‌قریب تالاب انزلی، هیولای کوه‌خواران که از در و دیوار رشته‌کوه‌های البرز بالا می‌روند و سرانجام زاگرس کبیری که در آتش غفلت‌ها همچنان می‌سوزد و... اشاره کرد. اشاراتی که در حدیث مفصل تخریب کنونی حتی در قامت یک مجمل هم نیست. در چنین دامنه بحرانی که بر سرشاخ این بستر حیات کم‌رمق نشسته و بن آن را می‌بریم آیا از بزرگ‌نمایی «چگونگی نشستن» متولی محیط‌ زیست کشور نبایستی شگفت‌زده شد؟ آیا این برجسته‌شدن تنها آدرسی انحرافی به مطالبات جامعه‌ای که زیستن بر بستری سالم از بدیهی‌ترین حقوقش است، نخواهد بود؟ ای‌ کاش ریاست سازمانی که انتظار می‌رفت از صراحت‌های پیشین خود بهره بگیرد در این واپسین از عمر دولت، اندکی هم از فشارها و تنگناها می‌گفت. از 80 میلیون محیط‌بان ادعایی که در عمل به هشت‌ هزار هم نرسید و از جنگلی که حتی سازمان اوقاف هم سهمی برای خودش از آن می‌خواهد و از خیلی مگوهایی که اگر نگوید سرانجام تاریخ و به تلخی خواهد گفت.

 

 

 

ارسال نظر

 

آخرین اخبار